چقدر دلم برای کنج خانه مان تنگ شده!
اصلا کنج خانه مان کجا می شود ؟!
تلویزیون ، میز شام ، سینک ظرفشویی ... و بالشت ...
نهایت چیزیست که از خانه به یادم مانده ...
و تنی خسته و روحی خسته تر ...
که با آن به آن وارد می شوم و باز صبح با آن از آن خارج ... !!
گشتم ... نبود ... خانه مان کنج نداشت ...
آن روز که برای دیدن خانه آمدیم حواسمان به همه چیز بود ...
تعداد اتاق خواب ها ، فضای نشیمن ، رنگ دیوار ها ، نورگیری ، پنجره ها ، بزرگی تراس ، آشپزخانه اوپن !
اظطراب پاس کردن چکها و تاریخ سررسید قسط ها هوش از سرم برده بود انگار که هیچ به فکر کنج خانه نباشم ..
حالا می فهمم چرا خانه مان را دوست ندارم ، با اینکه رنگ دیوارهایش را خودم انتخاب کردم ، و پنجره هاش فضای نشیمن را خوب روشن می کند .
باید بگردم دنبال کنج خانه مان ...
آنجا که برایم
خستگی می آورد و فداکاری همسری
خستگی می آورد و مهر مادری
خستگی می آورد و قرب الهی ...
****عن فاطمه الزهراء(س) قالت: سال رسول الله (ص) اصحابه عن المراه ماهی؟ قالوا: عوره, قال : فمتی تکون ادنی من ربها؟ فلم یدروا. فلما سمعت فاطمه (س) ذلک قالت : ادنی ما تکون من ربها ان تلزم قعر بیتها . فقال رسول الله ان فاطمه بضعه منی.(7)
پیامبر اکرم(ص) از اصحابش پرسید: زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است. فرمود: زن چه موقع به خدایش نزدیکتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند. چون این سخن به گوش فاطمه (س) رسید. فرمود: نزدیکترین اوقات زن به خدای خود هنگامی است که در کنج خانه خودباشد . پس از این جواب پیامبر اکرم (ص) فرمود: حقا که فاطمه پاره تن من است .****
** نیت نداشتم زحمات و فداکاری های بی شائبه ی مادران کارمند را نادیده یا کم ارزش بنگارم . فقط یادآوری بود بر اینکه از فاصله ی آنچه هستیم با آنچه خدا برایمان می پسندد غافل نباشیم .! همین.
نظرات ()