رها تا اوج

...َِِِAnyway
نویسنده : رها - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٧
 

The good you do today , Peaple will often forget tomorrow…

Do good anyway.

If you are successful , you will win some false friends and some true enemies…

Succeed anyway.

If you are kind , people accuse you of being selfish ,and having ulterior motives…

Be kind anyway.

 What you spend yours building , someone may try to destroy overnight…

 Build anyway.

If you are honest and frank , people may cheat you…

Be honest and frank anyway.

Give the world the best you have ,and it may never be enough…

Give the world the best you have anyway.

If you find serenity and happiness , they may be jealous…

 Be happy anyway.

You see in the final analysis , it is between You and God…

 It was never between You and Them anyway.


 
comment نظرات ()
 
در انتظار بهار. . .
نویسنده : رها - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸
 

 
comment نظرات ()
 
وقتی پلک پیر می شود...
نویسنده : رها - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
 

۱- صدای رجایی بود . با همان طمأنینۀ  معلمانه اش . « أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الأرض » . قبلاً جایی از امام صادق (ع)  خوانده بودم که این آیه درباره قائم آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. «به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده ای است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد . » او گریز دیگری میزد به این آیه . این دعا زمانی بر زبانمان می آید که یا گره ای داریم ، باز نمی شود ، راهی هست ، پیدا نمی شود ، مریضی هست ، درمان نمی شود . اما مظطر از نگاه او کسی است که وعده خلافت روی زمین به او داده اند و حال که به خود می آید ،‌جایگاهش را که می بیند به اظطرار می افتد . شاید با این نگاه « أمّن یجیب المظطرّ اذا ... » خواندن حال دیگری داشته باشد ...

 2- من پزشک نیستم، پیشگو ، هم . اما یک پیشگویی پزشکی میکنم ، قطعی است . «اولین چروک روی بدن بر روی پلک می افتد . » یک عضو پرکاربرد ، حساس ، با کمترین جلوه . شاید این پدیده ،‌نتیجه فداکاری هایش باشد کسی چه می داند . تمام دیدنی ها را برای برای چشم میگذارد . اما آنجا که ترس می آید ، خستگی می رسد ، غصه به اشک بدل می شود ، خود را به میدان می اندازد ...

3- خدایا شکرت . برای تمام نعمت های که به ما بخشیدی . چه آنها که می فهمیم چه آنها که هرگز نمی فهمیم ...


 
comment نظرات ()
 
آب و جارو برای آمدنش !!!
نویسنده : رها - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱
 

نگاه کرده ای ؟ تا به حال شکفتن یک غنچه را دنبال کرده ای؟
گوش داده ای ؟ نغمهء بلبلی را با جان شنیده ای ؟
لمس کرده ای ؟ روی یک برگ شبنم خورده دست کشیده ای ؟


من که نه نگاه کردم نه گوش دادم و نه لمس کردم ؛ وجودم سرشار از شور شکفتن و شوق خواندن و لطافت یک برگ شبنم خورده است .


اگر می توانستم درست نگاه کنم   بشنوم و لمس کنم آیا وجودم ظرفیت این شور و شوق و لطافت واقعی را  داشت ؟!


 
comment نظرات ()