نویسنده :
رها - ساعت ٤:٥٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
"آه"
اسم خداست!
تازه فهمیدم !
نویسنده :
رها - ساعت ۳:٤۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
بی زارم از نفس کشیدن تو دنیایی که
"سامان" نداشته باشه...
نویسنده :
رها - ساعت ۸:٤٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
بی تابه از درد ...
بهش میگم : عزیزم چیکار کنم برات؟
میگه : بکُشم !
نویسنده :
رها - ساعت ۱۱:۱٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
ضعف داره!
ازش میپرسم ماساژت بدم؟
زیر چشمی میخنده با لحن خاص خودش میگه : " از کرمته !"
پ ن : شانزده سالشه ، شیمی درمانی میشه !
نویسنده :
رها - ساعت ۳:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٢
همش تو فکر نگاه اون ماهی ام ،
به اقیانوس..
**پی نوشت : نقل قولی از آقای رنجبر اززبان آقای نقویان "ماهی که برای خوردن یک تکه لاشه کرم کوچکی خودش را به دام ماهیگیر میندازه ، وقتی از آب بیرون کشیده میشه ،چشمش به اقیانوس می افته و تازه می فهمه چه جای با ارزشی رو به خاطر چه چیز بی ارزشی از دست داده ..."
نویسنده :
رها - ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۱
گفت : حالش چطوره؟
گفتم : گمونم فرشته شده باشه از بس درد کشیده ...
نویسنده :
رها - ساعت ۱٢:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
ماه شعبان و رجب , نم نم اشکی شد و رفت
دیده ابری است , خدایا رمضان را چه کنم ؟
کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان
پیش تقوای عیان , جرم نهان را چه کنم؟
نویسنده :
رها - ساعت ۱٢:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
چقدر دلم برای کنج خانه مان تنگ شده!
اصلا کنج خانه مان کجا می شود ؟!
تلویزیون ، میز شام ، سینک ظرفشویی ... و بالشت ...
نهایت چیزیست که از خانه به یادم مانده ...
و تنی خسته و روحی خسته تر ...
که با آن به آن وارد می شوم و باز صبح با آن از آن خارج ... !!
گشتم ... نبود ... خانه مان کنج نداشت ...
آن روز که برای دیدن خانه آمدیم حواسمان به همه چیز بود ...
تعداد اتاق خواب ها ، فضای نشیمن ، رنگ دیوار ها ، نورگیری ، پنجره ها ، بزرگی تراس ، آشپزخانه اوپن !
اظطراب پاس کردن چکها و تاریخ سررسید قسط ها هوش از سرم برده بود انگار که هیچ به فکر کنج خانه نباشم ..
حالا می فهمم چرا خانه مان را دوست ندارم ، با اینکه رنگ دیوارهایش را خودم انتخاب کردم ، و پنجره هاش فضای نشیمن را خوب روشن می کند .
باید بگردم دنبال کنج خانه مان ...
آنجا که برایم
خستگی می آورد و فداکاری همسری
خستگی می آورد و مهر مادری
خستگی می آورد و قرب الهی ...
****عن فاطمه الزهراء(س) قالت: سال رسول الله (ص) اصحابه عن المراه ماهی؟ قالوا: عوره, قال : فمتی تکون ادنی من ربها؟ فلم یدروا. فلما سمعت فاطمه (س) ذلک قالت : ادنی ما تکون من ربها ان تلزم قعر بیتها . فقال رسول الله ان فاطمه بضعه منی.(7)
پیامبر اکرم(ص) از اصحابش پرسید: زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است. فرمود: زن چه موقع به خدایش نزدیکتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند. چون این سخن به گوش فاطمه (س) رسید. فرمود: نزدیکترین اوقات زن به خدای خود هنگامی است که در کنج خانه خودباشد . پس از این جواب پیامبر اکرم (ص) فرمود: حقا که فاطمه پاره تن من است .****
** نیت نداشتم زحمات و فداکاری های بی شائبه ی مادران کارمند را نادیده یا کم ارزش بنگارم . فقط یادآوری بود بر اینکه از فاصله ی آنچه هستیم با آنچه خدا برایمان می پسندد غافل نباشیم .! همین.
نویسنده :
رها - ساعت ٩:٢٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤
صبح ، مریم به صبا میگه :
"عصر نرو پیش سامان ؛ سرما خورده ای ! "
میدونی اینا با هم چه نسبتی دارن ؟
سامان یه سال شیمی درمانیش تموم شده ،
مریم این هفته دوره نهمش شروع میشه !
وقتی مادر میشی انگار ...
نویسنده :
رها - ساعت ٩:٥٦ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢